مرتضى راوندى

247

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نحو هما يخصّ باسم العابد و المتصرّف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحقّ فى سرّه يخصّ باسم العارف و قد يتركّب بعض هذه مع بعض . » در قرن سوم جمعى از دانشمندان ايرانى داخل رشتهء تصوّف و در معنى عامل و مؤسّس اين بنا شدند . . . » « 1 » . . . سير تكاملى تصوف در حقيقت به قرن هشتم خاتمه يافت و از اين تاريخ به بعد رو بانحطاط و زوال نهاد و احيانا اگر كسى پيدا مىشد كه دم از تصوف مىزد ، قسمتى از گفتار پيشينيان را تكرار مىكرد تا كار متصوفه و مدعيان به‌جايى رسيد كه سخن « مولانا » راست آمد : ورنه اين زاغان دَغل افروختند * بانكِ بازانِ سپيد آموختند بانك هدهد گر بياموزد قطا « 2 » * راز هدهد كو و پيغام سَبا « 3 » بانك پَر رسته زَ پربسته بدان * تاج شاهان راز تاج هدهدان حرف درويشان و نكته‌ى عارفان * بسته اندر اين بيحيايان بر زبان حرف درويشان به دُزديده بسى * تا گمان آيد كه هست او خود كسى خُرده گيرد در سخن بر بايزيد * ننگ دارد از درون او « يزيد » گفتيم كه نهضت فرقهء صوفيّه از قرن دوم آغاز شد و نهايت سير خود را در قرن هشتم به پايان رسانيد . سدهء پنجم يا عهد غزّالى در ميان اين هفت قرن ، تا بنده‌ترين دوره‌هاى تصوّف ايران و به منزلهء واسطة العقد اين رشته بود . اينكه گفتيم سير تاريخى تصوّف بود ؛ امّا از نظر علمى و روحانى تصوّف از مرتبهء زهد و تقشّف آغاز و به عقيدهء حلول و اتّحاد و وحدت موجود در بعضى طوايف صوفيّه ختم شد . به اين ترتيب كه : ابتدا زهد و عبادت بود و سپس به‌صورت رياضت و آداب و سنن مخصوص درآمد ، در اين مرحله قواعد فلسفهء عملى داخل تصوّف گرديد سپس با فلسفهء ايران و هند و مسلك رواقى و اشراقى يونان درآميخت و به‌صورت علمى خاصّ بيرون آمد و كم‌كم دنبالهء عقايد به وحدت وجود رسيد و بعضى قدم بالاتر گذارده به وحدت موجود و حلول و اتّحاد معتقد شدند . صوفيّه در آغاز امر همين فرق را با ديگر فرق اسلامى داشتند كه اهل زهد و مراقبه و تارك دنيا بودند ، تصوّف از آنگاه كه داراى آداب و سنن مخصوص گرديد و فلسفهء ايران و

--> ( 1 ) . جلال الدين همايى : غزالىنامه ، چاپ دوّم ، از ص 95 تا 98 ( به اختصار ) ( 2 ) . جانورى است به نام سنگخوار ( 3 ) . نام شهرى است